۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

4



چه رویش ناگزیریست زندگی بر سطر سطر ورقهای عمر من!!!
اما میدانم روزی خواهم رَست!!
وهیچ روزمر ه ِگی تنم و قلمم را به ابتذال لحظات ذلیل بی ثمری خَم نخواهد کرد!!
و واژه ها را می افرینم برای طولانی ترین سکوتم!!
که انان را به پای هیچ لحظه بی عشقی هدر نخواهم داد!!
من با نگاهان مات ظلمت بیگانه نیستم!
فصل بوسه و باران را در فردا جا گذاشته ام!
آموخته ام چگونه بغض را به هِق هِق های بی حضور و بی هجا مبدّل سازم!
آنقدر بوده ام که نبودن را پذیرا باشم...بی طعنه!! پر ثمر!
پر سود!
حتی زمانی که غبار یاخته هایم را کنار میزنم!
من به قیامتِ بی عشق کافرم!
و گوشهایم از صدای هیچ صورِ و صلایی باک ندارد!

به رستاخیز هیچ تملق پوچی اسیر نیستم! و توجیه گر هیچ شرمی بر صورتِ ساعت نبوده ام!
قیامتی که برای مُردگان ساخته اند شایستهء اندیشه ایی که برای زندگی میجنگد نیست!!
و باور دارم از پُل تدبیر میتوان از روی هر تقدیر و تحقیر و تحجری عبور کرد!
و باز میگردم!!
بی وقفه!
وقتی که هر خلوتی مسحور حضور بی سایه ام باشد
...ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر