همهی هزار بار دیگری را هم که سیگار به دست با خیال تو و زمزمه ایی که مال خودم نیست_
از وسط این پارک رد بشوم.....
باز از تمامی درختان هراس چکه میکند
هوا پر از لحظه زیبای گریستن است
و نسیم خنکی از افکار من به دریا جاریست_
سمت و سوی زندگی را گم میکنم_
بهانه گیر شده شعر_
همه شهامت مرا طلب میکند برای سرودن یک نام_
نامی که اشنای یاخته هایم گشته_
و علت این اوای محزونی که در سینه ام به ضربان نشسته_
همیشه برای من یک واژه حکم زندگی داشته_
از تراژدی جدایی به حماسه با تو بودن رسیده ام_
می بینی پرواز را به خاطره بالهای سپرده ام که از مقصد نمیهراسم.
ام.کا
از وسط این پارک رد بشوم.....
باز از تمامی درختان هراس چکه میکند
هوا پر از لحظه زیبای گریستن است
و نسیم خنکی از افکار من به دریا جاریست_
سمت و سوی زندگی را گم میکنم_
بهانه گیر شده شعر_
همه شهامت مرا طلب میکند برای سرودن یک نام_
نامی که اشنای یاخته هایم گشته_
و علت این اوای محزونی که در سینه ام به ضربان نشسته_
همیشه برای من یک واژه حکم زندگی داشته_
از تراژدی جدایی به حماسه با تو بودن رسیده ام_
می بینی پرواز را به خاطره بالهای سپرده ام که از مقصد نمیهراسم.
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر