۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

107

تلخی این سیگار چاره ساز خاطرهء شیرین لبهای تو نیست_

همانند خستگی دستهایم که بر بالش شعرهای تو آرام میگیرند_

این باران دلتنگی که از اضطراب پنجره ام می چکد قاصدکان صبور اندیشه ام را زمین گیر کرده است_

نمیدانم این چه رازیست که هرچه چشمانم خیس تر به جستجوی تو میایند 

دلم بیشتر شور میزند

نکند فردا بیایی و بگویی که این طفل بی پدر اندیشه همآغوشی های ناکرده ایست

که بشارت هزاران دست زمستان دیده را دارد

نکند فردا بیاید و نسیم بیاید و کف این خیابان خیس انکار کند گامهای مرا؟؟!

نکند آنقدر پا به پا کنی که ساعتت خواب برود و خوابهایت آب؟؟!

نکند فراموش کنی خویشاوندی شعرهای مرا با ماه؟؟

درد ماهی را جز حوض هیچکس نمی بیند !!

نگو که ماهی این حوض تنها تشنهء خواب بود و نالهء آب نکرد!!

که صغیر و کبیر این حیاط به ترانه چشمان من چتر برمیدارند_

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر