چند صلیب دیگر تاوان بکارت بشر خواهد بود_
بیایید از راه دیگری برویم _
شاید پاک ماندیم و اینهمه ساعت از ما عبور کرد بی انکه خونی بر سنگفرش امروز و فردایش ریخته باشد_
بیایید با هم یک قول بهم بدهیم_
که اگر تگرگی دل میوه ایی را زخمی کرد ما شاخه هایش را به سالهای بعد وعده ندهیم_
بیایید کنار هم راه برویم تا اگر یکیمان افتاد جای کفشهای علاقه دیگری نقش پیراهن هیچ یوسفی نباشد_
اگر جدایی خوب بود چرا کلماتمان را اینگونه ننگاشتیم
ع
ش
ق
بیا لااقل همین اندازه صادق باشیم که تبر را برای سقوط درخت از دره بسویش دراز نکنیم_
بیایید با هم زیر باران خیس شویم_
از کجا معلوم تشنه ایی کنار ما بود و سیراب نشد_
بیایید با هم موازی زندگی کنیم _
اندازه حجم قفس بالهای پرنده را نقاشی کنیم _
بیایید به جوجه های در اشیان نشسته عشق نظری کنیم شاید دیگر دستی مایل به دلشکنی نشد_
بیایید همه همدیگر را عاشقانه دوست بداریم تا اگر در همسایگی قلب ما دلی به عشق مانده از حسرت روزهای قشنگ دیگری اینهمه آه را ضمیمه خوشبختی ما نکند_
من قول میدهم خدا نیز در این زندگی شریک خواهد شد و به بوسه ایی هزاران مسیح را به مردگان تاریک گورهای سرد خواهد بخشید_
بیاییم اگر بر لبی اسمی نقش بست لبها را به زلزله دروغ دعوت نکنیم که این اشوب تنها بر بوسه گاه ما نمینشیند که میلرزاند همه تن را
بیاییم باخود عهدی ببندیم که هر کس زود تر خدا رادید خواب ناز شهر را به عربده این دیدار اشفته نسازیم که این دنیای دوار تا به خود نیایی از خدا خبری نیست_
بیایید با هم برویم برای رسیدن_
نه بی هم برای هرگز نرسیدن_
ومن این را از کهنگی شراب اموختم که تا خورشید و شب و زمین باهم نباشند هیچ اندیشه ایی مست از دانه انگور نخواهد شد _
بیاییم عاشقانه به دشمنانمان نگاه کنیم_
من مطمئنم انها را خواهیم شناخت از خاطراتی که پشت نفرت پنهان گشته اند_
ام.کا
بیایید از راه دیگری برویم _
شاید پاک ماندیم و اینهمه ساعت از ما عبور کرد بی انکه خونی بر سنگفرش امروز و فردایش ریخته باشد_
بیایید با هم یک قول بهم بدهیم_
که اگر تگرگی دل میوه ایی را زخمی کرد ما شاخه هایش را به سالهای بعد وعده ندهیم_
بیایید کنار هم راه برویم تا اگر یکیمان افتاد جای کفشهای علاقه دیگری نقش پیراهن هیچ یوسفی نباشد_
اگر جدایی خوب بود چرا کلماتمان را اینگونه ننگاشتیم
ع
ش
ق
بیا لااقل همین اندازه صادق باشیم که تبر را برای سقوط درخت از دره بسویش دراز نکنیم_
بیایید با هم زیر باران خیس شویم_
از کجا معلوم تشنه ایی کنار ما بود و سیراب نشد_
بیایید با هم موازی زندگی کنیم _
اندازه حجم قفس بالهای پرنده را نقاشی کنیم _
بیایید به جوجه های در اشیان نشسته عشق نظری کنیم شاید دیگر دستی مایل به دلشکنی نشد_
بیایید همه همدیگر را عاشقانه دوست بداریم تا اگر در همسایگی قلب ما دلی به عشق مانده از حسرت روزهای قشنگ دیگری اینهمه آه را ضمیمه خوشبختی ما نکند_
من قول میدهم خدا نیز در این زندگی شریک خواهد شد و به بوسه ایی هزاران مسیح را به مردگان تاریک گورهای سرد خواهد بخشید_
بیاییم اگر بر لبی اسمی نقش بست لبها را به زلزله دروغ دعوت نکنیم که این اشوب تنها بر بوسه گاه ما نمینشیند که میلرزاند همه تن را
بیاییم باخود عهدی ببندیم که هر کس زود تر خدا رادید خواب ناز شهر را به عربده این دیدار اشفته نسازیم که این دنیای دوار تا به خود نیایی از خدا خبری نیست_
بیایید با هم برویم برای رسیدن_
نه بی هم برای هرگز نرسیدن_
ومن این را از کهنگی شراب اموختم که تا خورشید و شب و زمین باهم نباشند هیچ اندیشه ایی مست از دانه انگور نخواهد شد _
بیاییم عاشقانه به دشمنانمان نگاه کنیم_
من مطمئنم انها را خواهیم شناخت از خاطراتی که پشت نفرت پنهان گشته اند_
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر