۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

110

به ملاقاتم آمده باران_

گرچه گفتگو از پشت شیشه این پنجره بسته بود-

اما رگباری از واژه بهم بخشیدیم_

راستش را بخواهی از دلتنگی این ابر منهم به دوری خودمان گریستم_

او بغضش را به دل ناودانهای این شهر ریخت و من به دل دفتر_

جای تو خالی لبی تَر کردیم از هق هق های بی نصیب _

حالا او به پشت رنگین کمان خزیده و من به خیال تو _

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر