۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

84

به هزار لای تردید پیچیده تنم__

فاصله من تا تو را به هیچ مقیاسی نمیتوان سنجید__

جز به خطی شعر و نم نمی اشک__

و این همه مداراییست که با من مانده__

گاهی به ابهام ایینه میخزانم واژه را و گاهی چون باران به صراحت میبارم__

اما ابتلایم فراگیر تر از انست که پنهان کنم حسم را__

خوب خوب من__

کمی صبورانه تر بنگر سخت جانی هایم را__

مدارا کن بر مدار پر تشابه امروزم__

عشق معجزه خواهد کرد__

در بی گمان ترین لحظه ایی که هیچ حسی را یارای تردید به ان نیست__

کمتر مواخذه ام کن به تفالی که این و ان با شعر من میزنند__

خوب امده این نیت__

قصد قربت کن نه غربتی الوده به مقصود__

پلاک دلم ثبت لبخند توست__

لب به لب سیگار مینویسم همه این دوری را__

شاید از من گذشت این شوم بی اعتبار و گوشه چشمانم طلوع کرد نی نی نگاهان تو__

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر