۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

46




قلب من در انعکاس تمامی ایینه ها شکسته است_

شاید برای شعر_

برای عشق_


برای من_

برای تو _

قلب یک لحظه دریده شد_

و تو من و شعر و ما را باور کردی_

شاید لباس خواب صورتی صبوریت را پوشیدی و خنده هایت را بی مهابا برایم سر دادی_

من ساکت تر از بنفشه میمانم_

میدانم روزی مهتاب را از گوشهء چشمان من به بال پرستو میدوزی و کوک میزنی اشکهایم را با شبنم و میدوزی بر بالشتت تا شهرزاد هزار و یک شب خوابهایت باشد_

یک غزل نذر لبخندت کرده ام غزلک_

شمع و شب و اشتیاق آورده ام_

پیش از سکوت این دِل به سکوی چشمانم بیا و نوید روزی تازه را بده_

ام.کا



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر