قلب من در انعکاس تمامی ایینه ها شکسته است_
شاید برای شعر_
برای عشق_
برای من_
برای تو _
قلب یک لحظه دریده شد_
و تو من و شعر و ما را باور کردی_
شاید لباس خواب صورتی صبوریت را پوشیدی و خنده هایت را بی مهابا برایم سر دادی_
من ساکت تر از بنفشه میمانم_
میدانم روزی مهتاب را از گوشهء چشمان من به بال پرستو میدوزی و کوک میزنی اشکهایم را با شبنم و میدوزی بر بالشتت تا شهرزاد هزار و یک شب خوابهایت باشد_
یک غزل نذر لبخندت کرده ام غزلک_
شمع و شب و اشتیاق آورده ام_
پیش از سکوت این دِل به سکوی چشمانم بیا و نوید روزی تازه را بده_
ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر