من از تمامی لحظاتی که بی تو میگذرد کینه دارم__
برای تو دلم شور میزند و نگاهانم چونان عکسی قدیمی و رنگ و رفته ایی در قاب صورتم ثابت به شب و پنجره مانده__
برای تو نه برای تمامی زمانهای بی من بودنت تلخ و شور شده مینویسد تماشایم__
برای تو تا من برای تو با من شعری امن بنام جاده سروده ام__
دل این اسمان نمور را بوی نا و رطوبت گرفته__
و این میراث ابر است که به دست دریا خواهد رسید__
قصد دارم ترانه ایی بنام رود از دل واژه های کوه بسرایم تا اولین بوسه __
تا اولین نفس__
تا اولین دیدار__
ساز گامهایت را میطلبم خوب من تا زیبا ترین اهنگ تقدیرم را در حافظه گوشهایم و نگرانی چشمهایم ضبط کنم__
در همهمه بی هویتی واژه که با شتاب کوچه و امتداد تمامی حصارهای کلام هیچ انتهایی در تصور گلها نمیرویاند من اینگونه با خود کنار امده ام که دور مانده از این قافله اتهام و شکیم__
مدارا کن با دسته چوبین تبر که از جنس همان درختیست که نام من و تو را خوب به خاطر سپرده__
و یادت باشد شب که اغاز شد اگر چه میدانم درد مند و خسته ایی اما کفشهایت را به غروب بسپار و با پاهایی که برهنگی را به گوش برگهای افتاده میخوانند به خوابهایم بیا شاید راهی برای روشن کردن امید در بیداری یافتیم__
بیا که انتظار در دستان من یخ زده است اما نفسی باقیست__
ام.کا
برای تو دلم شور میزند و نگاهانم چونان عکسی قدیمی و رنگ و رفته ایی در قاب صورتم ثابت به شب و پنجره مانده__
برای تو نه برای تمامی زمانهای بی من بودنت تلخ و شور شده مینویسد تماشایم__
برای تو تا من برای تو با من شعری امن بنام جاده سروده ام__
دل این اسمان نمور را بوی نا و رطوبت گرفته__
و این میراث ابر است که به دست دریا خواهد رسید__
قصد دارم ترانه ایی بنام رود از دل واژه های کوه بسرایم تا اولین بوسه __
تا اولین نفس__
تا اولین دیدار__
ساز گامهایت را میطلبم خوب من تا زیبا ترین اهنگ تقدیرم را در حافظه گوشهایم و نگرانی چشمهایم ضبط کنم__
در همهمه بی هویتی واژه که با شتاب کوچه و امتداد تمامی حصارهای کلام هیچ انتهایی در تصور گلها نمیرویاند من اینگونه با خود کنار امده ام که دور مانده از این قافله اتهام و شکیم__
مدارا کن با دسته چوبین تبر که از جنس همان درختیست که نام من و تو را خوب به خاطر سپرده__
و یادت باشد شب که اغاز شد اگر چه میدانم درد مند و خسته ایی اما کفشهایت را به غروب بسپار و با پاهایی که برهنگی را به گوش برگهای افتاده میخوانند به خوابهایم بیا شاید راهی برای روشن کردن امید در بیداری یافتیم__
بیا که انتظار در دستان من یخ زده است اما نفسی باقیست__
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر