۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

77

خدا تورا افرید_

زمان جنینی در بطن زمین_

نمی دانم با کدام مقیاس بگویم که خدا بود و" تو"_

به خود امد خدا_

وسپس قطره اشکی _

شست تماشایم را_

ومعانی در من _

من و این شیدایی_


خیسی صورت من _

اشک احساس خدا_

واژه "دوری" شد_


و


از ان موقع هنوزززززززززززززززززززز_

تنهایم_

وخدا یادش رفت_

که من_

ومن امروز از او بس دورم_


چون هوا بارانیست_

من نه او_

که خدا را زخاطر بردم_

بی خدایی امد_

تا که یادم برود شیدایی_

ومن شسته شده _

منجمد از دوری_

یادم امد که بسی مجنونم_

لب به لب تنهایی_

وبه ایجاز تو و عشق وقلم شعر شد تنهایی_

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر