۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

57

ذوق حادثه ها بودم _

سفر به اتفاق_

کودکی هنوز با دوچرخه ایی بنفش در ذهنم میگردد_

واین ساعت گذر ایام من شده_

اویخته بر تلاءلو افکارم_

در شش سالگی عشق دلم را لمس کرد_

به کسر شش سال شناسنامه گرفته ام از عشق_

از انروز تا این لحظه هیچ قاصدک بی خبری را نیافتم_

اولین شعری که ریسیدم به قامت بسیاری اندازه شد_

یکی پوشید و دوسیب پیشکشم کرد_

عطر خدا در وسوسه سیب _

هبوط کرد دلم_

زان پس همه جا مه بود و شبنم_

تا کوچ کرد اشیانه از پرستو_

اکنون باز دستی به سیب چینی پرداخته_

اگر او کوچم دهد_

نفرین میخرم برای هر اشیانه نیمه کاره ایی_

داغ زدم بر لبهایم به اتش سیگار فراق_

گرمای لبهایت با منند_

هر چه دور تر شوی به انتهای دوران خاکستری رسیده ایی_

ومن به سرطان زندگی_

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر