طلسم شده این قفل و صدای کلون به یغما نشسته ساق های خسته آمدن را_
خوب گوش کن!!!
برای شنیدن درهء اما بود و برای رسیدن سقوط تلخ اگر_
بگذریم شیون این دل روضهء سکوت بسیار کشیده_
پرده و پله و پنجره را هم که بتکانی غبار این بی انصافی اشک باوری نمیاورد جز سرفه های خشک خود بینی_
انگار رسم چشمان من با شیوهء گامهای آسمان یکیست
اگر این شیشه پا در میانی نمیکرد رسوا نمیشدم_
حال تو برای دخترکان خسته همسایه شعر و شربت بریز و من هم برای این دالان بی انتها شور و شراب_
مسعود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر