کبوتران سیاهی که در سپیده پرواز میکنند__
تداوم بالهای خسته در نفس ابر __
لبخند پرنده را بر راه مانده میماند__
لیز میخورم روی هوا و میریزم بر گونه ماه__
وقتی فواره نیاز در مرتفع ترین قله شب علت لبخند پلکهایم را جویا میشود__
و بارانی که مدام خاطره چشمان تورا تعریف میکند__
شاید نمیداند و نمیبینی که من جاری میشوم روی رسوخ خاک تا نوازش کنم ریشه هایی را که تندیس اندام تورا ساخته اند__
و شعر را میان لبهایم به نرمی میگیرم و ارام به تو نزدیک میشوم تا این قوی سپید را اهسته بر روی لبهای تو سوق دهم __
دانه -دانه واژه را از زبانم به روی زبانت میچینم که در گویش ناز و زیبای تو زاده شود تمامی اشتیاق من__
ام.کا
تداوم بالهای خسته در نفس ابر __
لبخند پرنده را بر راه مانده میماند__
لیز میخورم روی هوا و میریزم بر گونه ماه__
وقتی فواره نیاز در مرتفع ترین قله شب علت لبخند پلکهایم را جویا میشود__
و بارانی که مدام خاطره چشمان تورا تعریف میکند__
شاید نمیداند و نمیبینی که من جاری میشوم روی رسوخ خاک تا نوازش کنم ریشه هایی را که تندیس اندام تورا ساخته اند__
و شعر را میان لبهایم به نرمی میگیرم و ارام به تو نزدیک میشوم تا این قوی سپید را اهسته بر روی لبهای تو سوق دهم __
دانه -دانه واژه را از زبانم به روی زبانت میچینم که در گویش ناز و زیبای تو زاده شود تمامی اشتیاق من__
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر