۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

93

کبوتران سیاهی که در سپیده پرواز میکنند__

تداوم بالهای خسته در نفس ابر __

لبخند پرنده را بر راه مانده میماند__

لیز میخورم روی هوا و میریزم بر گونه ماه__

وقتی فواره نیاز در مرتفع ترین قله شب علت لبخند پلکهایم را جویا میشود__

و بارانی که مدام خاطره چشمان تورا تعریف میکند__

شاید نمیداند و نمیبینی که من جاری میشوم روی رسوخ خاک تا نوازش کنم ریشه هایی را که تندیس اندام تورا ساخته اند__

و شعر را میان لبهایم به نرمی میگیرم و ارام به تو نزدیک میشوم تا این قوی سپید را اهسته بر روی لبهای تو سوق دهم __

دانه -دانه واژه را از زبانم به روی زبانت میچینم که در گویش ناز و زیبای تو زاده شود تمامی اشتیاق من__

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر