روی تراس قدیمی افکارم _
روی صندلی قدیمی انتظارم نشسته ام_
سپیدار را به اغوش نگاهان مشتاقم کشیده ام_
شکسته های دلم را زیر واژه های خزان پنهان کرده ام_
به مهر
به اشک
وتو میرسی کنار ساعت خوابیده تنهایی من_
کوک میشود با نگاه تو همه لحظه ها_
پاییز را از پنجره اغوش من ببین_
که اگر مرگی بود
تگرگی بود
تن من سپر بلای تمامی حادثه های شوم
دور از لرزش نسیم
و چندش بی عشقی
عکس من ایینه ناز های توست
شانه کن موهایت
تل یاس بزن بر ان ظلمت شبهای تنهایی من
کوزه نگاهانت را به روی شانه میگذارم تا ان چشمه دور
چاروق شیک اشتیاق را که میراث قیس بود میپوشم
سایه به سایه لبخند لیلی گونه ات
اوارگی میخرم برای لحظاتم
به بهای عمر
عاشقانه احرام میپوشم با شعرهایم
سپید و پاک
و طواف میکنم تمامی روزهای بی ملاقاتت را
سنگ میزنم به هر وسوسه ایی
تا دلم لبریز زمزم واژه های تو گردد
برای تمامی اکنون هایم در آتی
وعاشقانه شعرهایم را ذبح لبخندت میکنم
نه به حکم شرع
نه به تقلید عرف
به سحر دیدارت
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر