۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

120

این گوشه سرد بی نام 

این تلاطم گنگ و گمنام

این وحشت آویزی که تن پوش این لحظه است

این ظلمتِ مست و پستی که همهء مرا گرفته

هوار تنهایی و درد

حجوم متلمس یاس و انتهای غربت دلیست

که پی دلدادگی نبض زد و مُرده خوانده شد

به اعتماد این یخ کَردگی و اعتبار دستان سردم

فتوای این روزهای زندگیست

"چالـَـــــــــم کنید"

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر