۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

25

این کُلونِ گلایه بر پاشنهء خویشتن داری های بی حصار من میگردد
فرمان به اشک بده تمام قهقه های عالم را ضجهء گریه هایم میکنم
بگو بخند غصهء زندگی را شکوه لبخند اقاقی و یاس میکنم بر جگر سوختهء لاله و نسرین
بگو بمان تمام کفشهای رفتن را از پای همهء قاصدک ها میکَنم
شراب عشق قدح سینه ام را بنوش و برقص که اندامت پیچک ناز لحظه هایم شده
ماه معاشقه با توست بی نیاز از هر نور و نگاهی
ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر