می کوبد وجودش را به سینه این دل بی تاب
انقدر که بی تاب تو است بی تاب من نیست
لب بستم از تکرار نام تو در این خانه
مرغی که پرپر می زند مرغ چمن نیست
فصل بهاران طی شد و این قلب بی حاصل
فکر دمی بی تو برای زنده ماندن نیست
خواب رفته در اغوش سرما و زمستان زندگی
شب دلیل شعرهای بی تو بودن نیست
گل به سرما دل سپرد و خاک با ریشه
غنچه میان جمع شاخه فکر شکفتن نیست
میرسد فردا برای وعده ها ی انتظار
ساعت عمر وعدگاه امنی برای دلسپردن نیست
ام.کا
انقدر که بی تاب تو است بی تاب من نیست
لب بستم از تکرار نام تو در این خانه
مرغی که پرپر می زند مرغ چمن نیست
فصل بهاران طی شد و این قلب بی حاصل
فکر دمی بی تو برای زنده ماندن نیست
خواب رفته در اغوش سرما و زمستان زندگی
شب دلیل شعرهای بی تو بودن نیست
گل به سرما دل سپرد و خاک با ریشه
غنچه میان جمع شاخه فکر شکفتن نیست
میرسد فردا برای وعده ها ی انتظار
ساعت عمر وعدگاه امنی برای دلسپردن نیست
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر