۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

61.1

در لحظه های تنهایی من_

همه خودت را دریا دریا در من ریختی_

شب پر شد از تو_

ومن پوچ و تهی از خودم_

پاییز وزیده بر اطاق من_

پنجره گامهایش را گوشزده من و گلها کرده_

زمان همچون گیسوان تو لخت_

زمین دل داده به برگ_

وباز رسیده ام بر لب سکوت_

پرتگاهی از خاطرات_

شعر شده ماه و غزل گشته مهتاب_

از برگهای محبوبه شب نگرانی چکه میکند_

بید در گوش باد ارام نام تو را زمزمه کرده_

زخمهایم در پاییز دوباره تازه گشته اند_

شبنم نشسته بر ساعت انتظار مرا به تماشا نشسته_

بوسه بر لب های فاصله میزنم تا چشم بگشایی _

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر