آی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی پدر!!!
پدرم میبینی؟؟؟!!
این صدا ماتم دردیست که هیچش خواندند___
همان اوای پر از لبخندی که پی رفتن تو خاک راهت شد و رفت___
این سفر__
سفره مان را پر از ماتم کرد__
خنده ها
شادیها
راست میگویم
باغچه را پرپر کرد__
سوت و کور است هوا__
تنگ شده تنهایی__
خنده هایت همه جامانده در البوم عکس__
رد پایست از خوشبختی__
که چکیده به همان لحظه و مکث__
دیگر هیچ کس شاکی نیست که چرا میخندی__
آی آقاااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!
چت شده ؟؟؟
نیمه شب است وقت خنده دگر بگذشته !!__
آه راست میگفتند__
وقت خنده دگر بگذشته___
پدرم __
مادر احساس من و خواهر من__
خنده ات کو؟؟؟
نامت زینت هر نامه شده__
نامهایت دست به دست دوستانم میگردد__
میهمانی که کسی باز نمیارد شان__
بابایم__
پدر بارانی__
عکس سهرابت هست__
من تورا میخواهم__
که تو سهراب منی__
عشق من__
عشق عروسکهایم__
با توام__
تو__
خریدار همه اشکایم__
عاشق ماه و کتاب __
ماهی و حوض و کباب_
هفت شهر عشق و هشت کتاب__
همه هستند و تو دوری میکنی؟؟؟؟
از انجا مرا تشویق به صبوری میکنی؟؟؟
من که میدانم دلت غوغایی است__
چشم تو دریایی از تنهاییست__
روبروی ایینه __
باهمان لبها و یادگاری های تو صحبت میکنم__
طرح ان لب با من است__
چشم آبی با من و
ابر بهاری با من است__
پاییز رنگ موهایم شده__
سردی دوری تو
علت سرخی لبهایم شده__
دستهایم دست گل کاری شده!!!!
باورت هست؟؟؟؟
جل الخالق بسیاری شده!!!!
میدانم میخندی که چرا؟؟؟
بگذار بگویم قصه را__
خاطره و یاد تو را __
من در باغچه مان کاشته ام!!!!
خاطره سبز شده__
یاد تو گل کرده__
شعرهایت همگی
روییده__
هر کدام یاس شده__
نرگس و نسترن و پونه شده__
شادی صورتشان
شبنم اشک من دیونه شده__
پدرم میبینی؟؟؟!!
این صدا ماتم دردیست که هیچش خواندند___
همان اوای پر از لبخندی که پی رفتن تو خاک راهت شد و رفت___
این سفر__
سفره مان را پر از ماتم کرد__
خنده ها
شادیها
راست میگویم
باغچه را پرپر کرد__
سوت و کور است هوا__
تنگ شده تنهایی__
خنده هایت همه جامانده در البوم عکس__
رد پایست از خوشبختی__
که چکیده به همان لحظه و مکث__
دیگر هیچ کس شاکی نیست که چرا میخندی__
آی آقاااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!
چت شده ؟؟؟
نیمه شب است وقت خنده دگر بگذشته !!__
آه راست میگفتند__
وقت خنده دگر بگذشته___
پدرم __
مادر احساس من و خواهر من__
خنده ات کو؟؟؟
نامت زینت هر نامه شده__
نامهایت دست به دست دوستانم میگردد__
میهمانی که کسی باز نمیارد شان__
بابایم__
پدر بارانی__
عکس سهرابت هست__
من تورا میخواهم__
که تو سهراب منی__
عشق من__
عشق عروسکهایم__
با توام__
تو__
خریدار همه اشکایم__
عاشق ماه و کتاب __
ماهی و حوض و کباب_
هفت شهر عشق و هشت کتاب__
همه هستند و تو دوری میکنی؟؟؟؟
از انجا مرا تشویق به صبوری میکنی؟؟؟
من که میدانم دلت غوغایی است__
چشم تو دریایی از تنهاییست__
روبروی ایینه __
باهمان لبها و یادگاری های تو صحبت میکنم__
طرح ان لب با من است__
چشم آبی با من و
ابر بهاری با من است__
پاییز رنگ موهایم شده__
سردی دوری تو
علت سرخی لبهایم شده__
دستهایم دست گل کاری شده!!!!
باورت هست؟؟؟؟
جل الخالق بسیاری شده!!!!
میدانم میخندی که چرا؟؟؟
بگذار بگویم قصه را__
خاطره و یاد تو را __
من در باغچه مان کاشته ام!!!!
خاطره سبز شده__
یاد تو گل کرده__
شعرهایت همگی
روییده__
هر کدام یاس شده__
نرگس و نسترن و پونه شده__
شادی صورتشان
شبنم اشک من دیونه شده__
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر