۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

78

آی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی پدر!!!

پدرم میبینی؟؟؟!!

این صدا ماتم دردیست که هیچش خواندند___

همان اوای پر از لبخندی که پی رفتن تو خاک راهت شد و رفت___

این سفر__

سفره مان را پر از ماتم کرد__

خنده ها

شادیها

راست میگویم

باغچه را پرپر کرد__

سوت و کور است هوا__

تنگ شده تنهایی__

خنده هایت همه جامانده در البوم عکس__

رد پایست از خوشبختی__

که چکیده به همان لحظه و مکث__

دیگر هیچ کس شاکی نیست که چرا میخندی__

آی آقاااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!

چت شده ؟؟؟

نیمه شب است وقت خنده دگر بگذشته !!__


آه راست میگفتند__

وقت خنده دگر بگذشته___
پدرم __

مادر احساس من و خواهر من__

خنده ات کو؟؟؟

نامت زینت هر نامه شده__

نامهایت دست به دست دوستانم میگردد__

میهمانی که کسی باز نمیارد شان__

بابایم__

پدر بارانی__

عکس سهرابت هست__

من تورا میخواهم__

که تو سهراب منی__

عشق من__

عشق عروسکهایم__

با توام__

تو__

خریدار همه اشکایم__

عاشق ماه و کتاب __

ماهی و حوض و کباب_

هفت شهر عشق و هشت کتاب__

همه هستند و تو دوری میکنی؟؟؟؟

از انجا مرا تشویق به صبوری میکنی؟؟؟

من که میدانم دلت غوغایی است__

چشم تو دریایی از تنهاییست__


روبروی ایینه __

باهمان لبها و یادگاری های تو صحبت میکنم__

طرح ان لب با من است__

چشم آبی با من و

ابر بهاری با من است__


پاییز رنگ موهایم شده__

سردی دوری تو


علت سرخی لبهایم شده__

دستهایم دست گل کاری شده!!!!

باورت هست؟؟؟؟

جل الخالق بسیاری شده!!!!

میدانم میخندی که چرا؟؟؟

بگذار بگویم قصه را__

خاطره و یاد تو را __



من در باغچه مان کاشته ام!!!!

خاطره سبز شده__

یاد تو گل کرده__

شعرهایت همگی

روییده__

هر کدام یاس شده__

نرگس و نسترن و پونه شده__



شادی صورتشان

شبنم اشک من دیونه شده__

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر