نیمه ایی از جهان رو به ظلمت و نیمی خواب سپیده می بینند_
وگرد این حصار بستهء دوار من هر ثانیه را به گُمانه نشسته ام_
صدای نفسهای خسته ماه میاید_
موازی اصطحکاک چشم بر ساعت_
وتو حسرت میکاری بر تشنگی لبهایی که تسبیح میکند نام تورا_
ومیروی آنقدر ساده که من شک میکنم به ساده انگاریهای دلم_
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر