۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

117

نیمه ایی از جهان رو به ظلمت و نیمی خواب سپیده می بینند_

وگرد این حصار بستهء دوار من هر ثانیه را به گُمانه نشسته ام_

صدای نفسهای خسته ماه میاید_

موازی اصطحکاک چشم بر ساعت_

وتو حسرت میکاری بر تشنگی لبهایی که تسبیح میکند نام تورا_

ومیروی آنقدر ساده که من شک میکنم به ساده انگاریهای دلم_

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر