خط میزنم_
نبودنت را از تقدیر_
بودنت را با دیگری_
همهمه را از کوچه_
اندیشه را از هیاهو_
رفتن را از کفشهایت_
سیگارت را با من بِکش_
این چاروق و چمدان خالی از بی تو رفتن است_
مثل ذات خاطره که بدون حضورت پوسیده_
این هوا که همیشه ابری نمیماند؟!!
بگذار این ابرها هرچقدر میخواهند وسوسه ام کنند _
جواب سِیل را با دوقطره اشک و یک آه عمیق خواهم داد_
دست به شیشهء این پنجره میگذارم تا خنکای انگشتانت رویای شعرهایم شوند_
صدای التماس را از لحجهء غمگین چشمانم میشنوی؟؟!
به اندازه کافی فاصله حرف زده تو دیگر دوری نکن_
هِی قدم بزن مرا_
از لابلای سبوی اندیشه ام جز تو هر چه تراوید پیشکش عابرانی کن که برای رسیدن نمی روند_
هرچقدر نام تو را خلاصه میکنند نامه ام طولانی میشود_
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر