۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

100

بوسه بوسه واژه چیدن و بهشت را زیر پلک و نفس کشیدن


باور کنید انبساط شب را

سوگند به یک واژه و یک بوسه و یک نجوا که تمامی عمر را در خود می کشد

سوگند به شیار صورتی که از ایینه تا پنجره این شب کشیده شده

سوگند به تو

به تلاش من برای تو

به سکوت تو برای من

سوگند به اشتیاق مرده ایی که هنوز نفس می کشد

سو گند به قسمهایی که دلم خورد و سحر با خود برد و من مفهوم ناب برای یک عمر را آموختم

هنوز زبانم قسم میخورد به لحظه ایی که چشید

به ساعتی که نفس نکشید و دیواری که بعد از فرو ریختن ما ستبر ایستاد و نریخت



یادم میماند تقاطع انقباض صورتی که تلاش میکرد برای لرزه های مهیب و تمامی دروازه و دهلیز رویایش به صلیب

و طوفان ناخدا بود و بادبان در دستان من تکه تکه میشد و دریا ره به هیچ ساحلی نمی برد

مقصر را یافته ام

تمامی مرگ ها سزاوار بد منشتی شوم تقدیر من بود

تا هروز

تا همیشه

مسعود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر