از مرز خیالهای تو تا رویای چشمان من دریچه ایست به اندازه باور یک اشک
اشکی که بارداره توهم ارزوهای من است
اصلا بیا جور دیگری قدم بزنیم سالهای مانده را
و کسر کنیم اشتیاق بعضی کلمات را
بعید است از من تکرار کلماتی که علامت ممنوع زده بر دهانم
باید بیاموزم حقیقت ثبت شده بر محضر را
باید راه بروم با تو
زندگی کنم با تو
عشق را در سبد چشمانت بچینم و منتظر بمانم تا شاید روزی پسوند حقایق تو پاک شد از کنار رویاهای من
سخت است نمیدانی؟؟
استحاله کنی عشق را به هزار اما و اگر و زیر تیغ نقد هزاران بشینی و پرونده جرائمت را بر دوش کشی و هیچ کس نداند مقیاس این همه شک تنها همان اشکهای توست که هیچ کس نمی بیند و ضمانت دلدادگیت نمیداند
اما فریاد که میتوانم بزنم ؟؟!
مگه نه؟؟
داد میزنم که ای داد و بیداد دل از کف رفته و قصه بسیار مانده و غصه ذلیلم کرده و هنووووووووووووووووووز مدخل این کوچه علامت توقف مطلقا ممنوع دارد
وباز تو خیال میکنی و من خیال تو را مینوشم و تو فال میبینی و من قال میکنم و این راز همچنان سر دراز دارد و یکی از قصه های هزار و یک شب عاشقی ماست و هیچ کس نمیداند هزار و یک شب بر من و عشق و تو گذشته و شعر کفاف این دل بی سامان را نمیدهد
ام.کا
اشکی که بارداره توهم ارزوهای من است
اصلا بیا جور دیگری قدم بزنیم سالهای مانده را
و کسر کنیم اشتیاق بعضی کلمات را
بعید است از من تکرار کلماتی که علامت ممنوع زده بر دهانم
باید بیاموزم حقیقت ثبت شده بر محضر را
باید راه بروم با تو
زندگی کنم با تو
عشق را در سبد چشمانت بچینم و منتظر بمانم تا شاید روزی پسوند حقایق تو پاک شد از کنار رویاهای من
سخت است نمیدانی؟؟
استحاله کنی عشق را به هزار اما و اگر و زیر تیغ نقد هزاران بشینی و پرونده جرائمت را بر دوش کشی و هیچ کس نداند مقیاس این همه شک تنها همان اشکهای توست که هیچ کس نمی بیند و ضمانت دلدادگیت نمیداند
اما فریاد که میتوانم بزنم ؟؟!
مگه نه؟؟
داد میزنم که ای داد و بیداد دل از کف رفته و قصه بسیار مانده و غصه ذلیلم کرده و هنووووووووووووووووووز مدخل این کوچه علامت توقف مطلقا ممنوع دارد
وباز تو خیال میکنی و من خیال تو را مینوشم و تو فال میبینی و من قال میکنم و این راز همچنان سر دراز دارد و یکی از قصه های هزار و یک شب عاشقی ماست و هیچ کس نمیداند هزار و یک شب بر من و عشق و تو گذشته و شعر کفاف این دل بی سامان را نمیدهد
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر