۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

82

پاسخ خماری چشمانم مستی گوشهایم بود؟؟

چه افسونی بر شیرینی زبانت ریخته بودی ؟؟__

مرداب لحظاتم را به بوسه ء نیلوفرینت مواج کن_

هفت سین نیازم جور جور است__

سکوت لب _

سرمای فاصله_

سودای اندیشه_

سیلاب چشم _

سکویی برای پرواز_

سریر تنهاییم_

و

ساعتی که به خواب رفته__

عاشقانه ترین علت رویش بهار در پاییز با من است__

سال تحویل به قاعده ایست __

و نام تو هم زیبنده ترین دعا__


-وردی بخوان برای طاقتم__

یکسال و یک سیل دیگر در پیش است و من کهنه لباسهایم را در تازه ترین حسم به تن کرده ام_

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر