۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

8

تیک تاک نفسهایم که تُند میشود
سینه ام تاب نمیآورد حجم زمان را
در کار و خیال مغلطه میکنم 
تنهاییم را کَف دستم میگیرم و بی وقفه شتاب میدهم به بهانه هایم 
باید با تو باشم
سنگ روی سنگ بند نمیشود در استدلال شگفتی که برای میقاتم میسازم
آنقدر در تنفس واژه هایت مُصرّم
که فلسفهء دیدارت را منطق نابِ زندگی کرده ام
یادت باشد!!
تو با هـــــــــزار ناز بداهه مینویسی و من دلخوش به این نفسهای بداههء با تو بودنم!!
ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر