۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

115

برای یک هماغوشی هرچه سیگار میکشم باز هم این رخوت زیبا باقیست

مثل سینه ایی که نفس در او تکرار میشود

مثل دهانم که به زبان تو هنوز سخن میگوید

مثل چشمانم که به انتظار تو خیره گشته و

مثل پاهایم که شتاب گرفته برای رسیدن

آیینه هم که روبروی آیینه قرار میگیرد توالیش زنده به حضور است

اما من جمع زده ام خودم را با تو که واژه بینهایت شده برای سرودنت

مسعود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر