چه اشاره ی زیبایی بودی به سپیده و ساحل
دستت را به ارغوان بسپار و قدّ یک نگاه حسرت هایم را میهمان کُن
تمام خاطرات فانوس و شب پره را کنار خوابهایت نجوا خواهم کرد
دیگر قرار نیست بیقرار باشم
من از بکارت بهار سلامی چیدم تا پاییزم پیوسته نباشد
شهرزاد قصه گویِ شبهای زمستانی ام میمانی؟؟
قول میدهم کنار خستگی قاصدک ها برایت شعر ی از آرامش بخوانم
مثل همیشه سَرت را برای خنده بالا و به وقت سکوت پایین که می اندازی
سه پیمانه شکر میهمان قهوه ی چشمانت کنم
مسعود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر