۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

234



ای صداقت سبز جاری_
جای تو خالیست_

گامی _
نفسی_

نزدیک تر بیا_
شعر رسوب کرده در من_
حسادت میوزد از پنجره های تنهاییم_

ومن دلخوشم به معجزه عشق_
به واژه های باران_

اسیرم در دست بغض_
بالهای التماسم ریخته بر کف قفس_

ازشمال احساسم اوایی مرا میخواند_
کوچ کن-
کوچ-
ای خاطره پر همهمه زندگی_
فرصت نشد کفش ارادتی بپوشم_
دور خواهم شد از این خاک سوخته_

خاک شور_
مرداب این لحظه پویشی احمقانه را به سوی دریا ضمیمه همه حماقت خویش کرده است_
دور خواهم شد_
تقویم فردا همچون نگاتیو خامی در دست تقدیر اماده حرکتیست بی محابا_

آن کوه روبروی خانه حرکت نخواهد کرد_
انقدر برف بر شانه اش نشسته که به راحتی هیچ بهاری را باور نکند_

روی شیشه برای ان سوی پنجره خودم همه راه ها را خواهم کشید_
بگذار طبیعت میان لب کوه تا سینه دریا تا میتواند فاصله بگذارد_

اندیشه من ترسیم میکند تقویم را برای ان موعود سکر افرین قصه و مینویسد به خطی خوش تقدیری که در ان هر ماه سی پلک هم نباشد_
ام.کا



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر