۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

239





همه‌ی هزار بار دیگری را هم که سیگار به دست با خیال تو و زمزمه ایی که مال خودم نیست_
از وسط این پارک رد بشوم.....

باز از تمامی درختان هراس چکه میکند
هوا پر از لحظه زیبای گریستن است 

و نسیم خنکی از افکار من به دریا جاریست_
سمت و سوی زندگی را گم میکنم_
بهانه گیر شده شعر_
همه شهامت مرا طلب میکند برای سرودن یک نام_
نامی که اشنای یاخته هایم گشته_
و علت این اوای محزونی که در سینه ام به ضربان نشسته_
همیشه برای من یک واژه حکم زندگی داشته_
از تراژدی جدایی به حماسه با تو بودن رسیده ام_
می بینی پرواز را به خاطره بالهای سپرده ام که از مقصد نمیهراسم.
ام.کا



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر