۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

288



تکرار میشوی در یائسه ترین ساعت
سکوت میکنی و لبهایی که باردار میشوند
امروز مُزد تنهایی های ابتر دیروز بود 
و صدای رحیل عقربه هایش
موسیقی چندش آور شیشه و ناخن
در نبضِ یک التماس 
هرچه هست
فردا نیست 
مرگیست که به غارت رویایت آمده

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر