تکرار میشوی در یائسه ترین ساعت
سکوت میکنی و لبهایی که باردار میشوند
امروز مُزد تنهایی های ابتر دیروز بود
و صدای رحیل عقربه هایش
موسیقی چندش آور شیشه و ناخن
در نبضِ یک التماس
هرچه هست
فردا نیست
مرگیست که به غارت رویایت آمده
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر