ذوق حادثه ها بودم _
سفر به اتفاق_
کودکی هنوز با دوچرخه ایی بنفش در ذهنم میگردد_
واین ساعت گذر ایام من شده_
اویخته بر تلاءلو افکارم_
در شش سالگی عشق دلم را لمس کرد_
به کسر شش سال شناسنامه گرفته ام از عشق_
از انروز تا این لحظه هیچ قاصدک بی خبری را نیافتم_
اولین شعری که ریسیدم به قامت بسیاری اندازه شد_
یکی پوشید و دوسیب پیشکشم کرد_
عطر خدا در وسوسه سیب _
هبوط کرد دلم_
زان پس همه جا مه بود و شبنم_
تا کوچ کرد اشیانه از پرستو_
اکنون باز دستی به سیب چینی پرداخته_
اگر او کوچم دهد_
نفرین میخرم برای هر اشیانه نیمه کاره ایی_
داغ زدم بر لبهایم به اتش سیگار فراق_
گرمای لبهایت با منند_
هر چه دور تر شوی به انتهای دوران خاکستری رسیده ایی_
ومن به سرطان زندگی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر