بویِ شرجی یک بوسه
زبانی تهی از واژه
زیر انشقاق خورشید
طعم شور یک شعر
لَب زده ایی حریص و لبهای بعدی
مختصات دکارتی بکارتی بی انتها
میان آنهمه حرف و این تلالو بی حرف
فرو میرود در حجم یک ثانیه
تا باور کند انقراض نسلهایی از تنهایی را
که فسیل امروزینش
قدمت عشق را
به قامت عاشقی
داغ زند
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر