۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

258





سایه ی تردید یک برگ
که از کنار بکارتِ این حرفِ ناگفته
میخراشد واژنِ هرچه باید میشد را
و نطفه ی یک انتظار حرام زاده


جای نرگس و میخک و رازقی را
به ارگاسم پلیدِ مرداب میسپارد
باور نکن رقص آبی نیلوفر را

دست دریا از ستاره خالیست
چشمک مرگ است
که روی تن ماهی و صورت حوض مانده

کجای این کهکشان پایم به زمین گیر کرد؟؟
نمیدانم!!
حواسم به چشمه ی چشمانی بود
که رگ میزد خاطره را
تا حلال باشد بوسه هایم

بیا و دستم را بگیر و روی گونه ی خورشید بگذار
تو میگویی روشنیست؟؟
پس نمیسوزم راهم را میابم

از حلال ابروی ماه میخزم
تا لمس خیس رنگین کمان را باور کنی
که من گریز ماهی از ماه را باور نکرده ام

مسعود
















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر