۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

220





بیا-
دیر گاهیست منتظرم_
لبهایم همسایه سکوت نگاهان توست_
و چشمانم با اشتیاق لبهایت را میکاود_
تا شاید نامم زمزمه شبی و شاید رویایی از تو شد_

بیا زمین رمیده از من و زمان رام نمیگردد بی تو_
تاوان دادم عمر را تا شاید دل لحظه ایی لبخندی از تو را هدیه ام کند_
اما صبوری من هم قد روزهای رفته است و انچه دل به امدن دارد تنها ابهامیست اویخته از ایینه_
دستانت مقدس ترین ضریح بوسه های من است_
بنویس تقدیر با هم بودنمان را تا زندگی کنم رسیدنت را-
ام.کا




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر