۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

240



همه چیز به تکرار افتاده_

راه میان رومزمرگی هایم_

آه میان دلتنگیهایم_


ماه میان شبهایم_

دلشوره هایم کفایت عطش اقیانوسیست_

لایق اشک_

امروزم بهانه فردا را نمیگیرد_

هیچ تلاشی در زمان برای هیچ موعودی نیست_


ساعت من خوابیده و رویای دستان تو را برای غبار روبی خاطراتش میبیند_

فصلها تنها سرفصلی از محیط می باشند که حول یک گردش پوچ می پیچند_

بی خاطره تر از باد_

بی خانمان تر از نسیم_

کولی وار نفس میکشم_

زندگی در کنار یک سنگ افتاده_

شب اهسته میگذرد بی هیچ عمقی و غلظتی که ذائقه ام را تحریک کند_

تنها میدانم علت روشنی حیاط مهتابیست لال و خاموش تابیده_

میبینی_

یک لحظه خیال نبودنت با دنیای من چه میکند_

ام.کا



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر