همه چیز به تکرار افتاده_
راه میان رومزمرگی هایم_
آه میان دلتنگیهایم_
ماه میان شبهایم_
دلشوره هایم کفایت عطش اقیانوسیست_
لایق اشک_
امروزم بهانه فردا را نمیگیرد_
هیچ تلاشی در زمان برای هیچ موعودی نیست_
ساعت من خوابیده و رویای دستان تو را برای غبار روبی خاطراتش میبیند_
فصلها تنها سرفصلی از محیط می باشند که حول یک گردش پوچ می پیچند_
بی خاطره تر از باد_
بی خانمان تر از نسیم_
کولی وار نفس میکشم_
زندگی در کنار یک سنگ افتاده_
شب اهسته میگذرد بی هیچ عمقی و غلظتی که ذائقه ام را تحریک کند_
تنها میدانم علت روشنی حیاط مهتابیست لال و خاموش تابیده_
میبینی_
یک لحظه خیال نبودنت با دنیای من چه میکند_
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر