مهتاب قطره قطره لابلای نگاهان ما راهی باز میکند برای بوسه و دلداری
و باران میبارد و ما فراموش میکنیم که ساعت خیسِ بی چتری حاشا شده
که سکوت صدایمان زده
که سایه برای کوچه خنجر کشیده
و سال پِی یک لبخند تو پوست می اندازد و ثانیه وار می گریزد از لابلای حصار های عبوس عمر من
مسعود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر