۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

221



ماه کنار سکوی شب لخت و نقره ایی ایستاده
مهتاب میبخشد به زمین
کام میگیرد از زمان
معاشقه گلها با باغچه
در ذهن من زیباترین دلیل قد کشیدن هر هوسیست

سکوت فضای خمار الود من و شب و قصه را در خود پیچیده
عطر اندام تو بهانه خوب شب بو هاست
وتن پوش برازنده شب
انعکاس میابد لبهای من بر جای جای این رخوت خوب که نقش لبهای تو را گرفته
سقوط بوسه هایم سکر اور ترین صعود احساسیست که نبض داده شب را
پی تو هر میلی مایل است بر دل من
خوش ترین نامی تو که نشسته بر لب که سرودم در شب

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر