تمام وسوسه های زمین در دلم جمع می شود
چه هفته هایی که میپوسند برای یک بوسه
چه روزهایی که مساحت زمان با محیط انتظار یکی میشود
و باور می کنم زمین کُروی نیست
حجم مخدودی از آرزوهاست که برای گول زدن خودمان گِردش کرده ایم
یک دوازدهم از هر هرازگاه
ی حضیض ما و شماست که در قلب اشتیاق
مرگ و زندگی مماس میشوند بر صفحه ساعت
به شهادت گونه هایم
و لبخند رضایتی خدای گونه
احرام می کَنم
و فرو می افتم در مسیر چشمه ایی که تا چشمان او
میشود آدم شد
موءمن بود
عاشقی کرد
مسعود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر