۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

283



تمام وسوسه های زمین در دلم جمع می شود
چه هفته هایی که میپوسند برای یک بوسه
چه روزهایی که مساحت زمان با محیط انتظار یکی میشود
و باور می کنم زمین کُروی نیست
حجم مخدودی از آرزوهاست که برای گول زدن خودمان گِردش کرده ایم
یک دوازدهم از هر هرازگاه
ی حضیض ما و شماست که در قلب اشتیاق
مرگ و زندگی مماس میشوند بر صفحه ساعت
به شهادت گونه هایم
و لبخند رضایتی خدای گونه
احرام می کَنم 
و فرو می افتم در مسیر چشمه ایی که تا چشمان او
میشود آدم شد
موءمن بود
عاشقی کرد

مسعود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر