اونهمه یاس و بوسه یادته!!!
میگفتی دل بی تو می پوسه یادته!!
اونهمه ماه و کهکشون اینهمه شعر بی نشون!!
گفتی به دستم می رسه نخور تو غصه! یادته!!
گفتم ته فنجون من نقش دلت افتاده بود!!
گفتی لب من فنجونو هرروزمی بوسه یادته!!
گفتم بیا اینجا ببین شب اومده تورو می خواد!!
گفتی به شب بو ها بگو این التماسه؟یادته!!
گفتم می خوام شعر باشی لب من و صدا کنی!!
گفتی صدا کردم تورو چه بی هواسی!یادته!!
گفتم بیا مردم دیگه زخمی شده این قصمون!!
گفتی بذار تیر بگذره مرداد برسه!یادته!!
گفتم بیا حسادتا زیاد شدن سئوال بودن جواب شدن!!
گفتی نترس نمیرسه دستی به قصه !یادته!!
امروز گذشت اون قصه و غصه روشاخه ها نشست!!
گفتی طلسم شده لبام قصه بی قصه !یادته!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر