۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

285



پاییز پایم را به بودن باز کرد
باران بود و شتاب ابرها
رها شدم در تکرار بی رحم ساعت
در حّد فاصلِ فصل ها
نامی بی نقطه
و خزانی بی وقفه

تو بهاری ترین نقطه ها را داشتی
و من در امنیت چشمانت
فراموش کردم تمام سالهای پُر کدورت کبیسه را


فروردینی ترین فردایم به خط توست
ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر