من امده ام اینجا و تو نیستی_
سرد است خانه ما_
سکوت پاسخ نگاهان من است که از انعکاس دیوار میشنوم_
به تردی ساقه یاس میشکند نگاه هایم در میان چشمانی که حسرت رسیدن تو را همه یقین خود کرده اند_
روی خطوط سفید خیابان راه میروم_
دستم در دست خیالیست که جلو تر از زمان گام بر میدارد_
نسیم بوی پاییز را از تمامی روزنه های تن پوشم به تنم پاشیده_
سراب دیگر رو برویم نیست و جامانده در کهنه تقویمی که خط خورده تقدیر ماست_
کفشهای وسوسه ام را پوشیده ام_
بی گمان خواهم رسید و بی درنگ بکارت لبهایت را فدیه بوسه عاشقانه ایی خواهم کرد_
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر