در لحظه های تنهایی من_
همه خودت را دریا دریا در من ریختی_
شب پر شد از تو_
ومن پوچ و تهی از خودم_
پاییز وزیده بر اطاق من_
پنجره گامهایش را گوشزده من و گلها کرده_
زمان همچون گیسوان تو لخت_
زمین دل داده به برگ_
وباز رسیده ام بر لب سکوت_
پرتگاهی از خاطرات_
شعر شده ماه و غزل گشته مهتاب_
از برگهای محبوبه شب نگرانی چکه میکند_
بید در گوش باد ارام نام تو را زمزمه کرده_
زخمهایم در پاییز دوباره تازه گشته اند_
شبنم نشسته بر ساعت انتظار مرا به تماشا نشسته_
بوسه بر لب های فاصله میزنم تا چشم بگشایی _
ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر