سایه ایی تَرَک برداشته
عمود بر افکارم
نتیجه ی انحراف تمام معیارهاییست
که فرض فردایم بود و حُکم محال امروزم
وقتی این روزها ثُبات را در هیچ اصلی نمی یابی!!
نه گَردش ماه بر حلال متلاطم بید و
نه دَوَران زمین پیرامون حقیقت!!
آنها تصور می کُنند تا به کجا می شود واژه ها را کوک زَد بر قلب مِه آلود مقدس ترین دروغها؟!!
ودر انتظار سبزی مَحال ترین آرزو بود بر گونه ی سرخی که مُماس بر سرماست!!!
من در قُمار بی علت اعتماد
دلخوش به اطمینانِ سپید ایمانی بودم که خدایش را
میان فراغت و فراموشی خویش
نامی را فدیه ی نانش کرده بود
حالا دیگر باور کرده ام
"خُــــــــــدا "
به هر گویش و لهجه و زبان و پنداری
تنها نقابیست که بر صورت زَرد ...زَر
خشونت چهره ی زور
و یا لبخند ملیح تزویر می نشانند
تا کِراهت پلید ترین اسارت بشری را میان غبارهای قرون و اعصار
پنهان نموده وجبین عافلانه ترین مفاهیم حُدوث را به پشتوانه منطقی مبتنی بر استحمار و فلسفه ی بردگی را استوار بر بندگی نمایند
تا دکّانی بنام دین پُر رونق و رواق برای عده ایی مَعاش و برای ما بقی مَعاد بهمراه آورد
و بدین ترتیب گناهان تو را در به استناد قانون آسمانیشان در کوی و برزن فریاد کرده و خود گناهان تقدیس شده ی شان را
که در حاشای حقیقت تعمید داده اند قبایی روحانی بپوشانند
و اکنون تنها باید بر مَزار ایمان و انسانیت
میان مُثلث "مِحراب و کلیسا و کِنشت" گریست!!
دیگر چه فرقی میکند سالمرگ دُرستی و راستی کِی باشد؟؟!!
"جُمعه
شنبه
و یا یکشنبه"
مسعود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر