با واژه های تو سکوت می کنم
جنین یک نیاز نبض میزند بر لب هایم
کتاب آفرینش من
به اسارت شعرهای تو رفته
درست همان سالی که ماه روبروی تنهایی ماهی آیینه گرفته بود
من جمع زدم بی کَسی هایم را و پنهان کردم خودم را میان خط کسری زمین
تا بشکند کمر قسمتی که میخواست قسمت کند تو را میان جهل پوچ اعداد
قلم را بردار و یک جنگل شعر بگو
من قیامتی از قافیه برای لبخندت ترانه می کنم
ام.کا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر