۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

293



با واژه های تو سکوت می کنم
جنین یک نیاز نبض میزند بر لب هایم
کتاب آفرینش من
به اسارت شعرهای تو رفته
درست همان سالی که ماه روبروی تنهایی ماهی آیینه گرفته بود
من جمع زدم بی کَسی هایم را و پنهان کردم خودم را میان خط کسری زمین
تا بشکند کمر قسمتی که میخواست قسمت کند تو را میان جهل پوچ اعداد

قلم را بردار و یک جنگل شعر بگو
من قیامتی از قافیه برای لبخندت ترانه می کنم

ام.کا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر