بیا و معجزه ی چشمانت را
به دریایی از زمانِ من بدوز
مطمئن باش در سکوتِ نفس هایم
حتی خاطره ی یک لبخندت را
به امواج متلاطم فاصله نمی سپارم
دست امروزمان را سخت می فشارم
تا فردا را گُم نکنم
برایت خواهم نوشت
خواهم سرود
خواهم گریست
غروب تا غروب
تا تو غرق آمدن باشی
مسعود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر