پشت همین کوچه و کوه
به اولین نگاه شوق تماشا خیس کرد تمامی شبهای امده و پی داد را
و من هر چه در دل این اشتیاق مینشینم پنجره شعرهایم را روی بخار نفسهایی از جنس تو برای ماه مینویسد
... گرمای تن من حرمت سرمای صورتت تو را ثبت کرده
هر سیگار خاطره ایی جدید را برای انگشتانم تعریف میکند
والا اینهمه شور اینهمه شعر از رحم این بکارت و بوسه نمیامد
کبوترانی که امروز جلد کردم همه را از اسمان نگاه تو گرفتم
هر واژه را نامی نهادم آشناااااااااا
هر شعر مرا تو خاطره ایی بخوان رسوااااااااااااااااااااااااا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر