دلم که میگیرد
وتمامی حجم سینه ام آه میشود
فروغ بی بهانه صدایم میکند
آنگونه که آشیانه فاخته را
و "تو" باز غزل میشوی و نرم نرمک کنج لبهایم آشیانه میکنی
... آنگونه که هیچ کَس نمیداند
و من جرمم فرود میرود در انبساط خشک شب و زمان
و شعر آغاز میشود
آرام آرام
از بغض پر گلایهء نفسهایم
وتمامی حجم سینه ام آه میشود
فروغ بی بهانه صدایم میکند
آنگونه که آشیانه فاخته را
و "تو" باز غزل میشوی و نرم نرمک کنج لبهایم آشیانه میکنی
... آنگونه که هیچ کَس نمیداند
و من جرمم فرود میرود در انبساط خشک شب و زمان
و شعر آغاز میشود
آرام آرام
از بغض پر گلایهء نفسهایم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر