انگشتانم مدتهاست قصه عشقمان را مینویسند
بوسه دستانم بر لب موهایت درد و دلی بود که ماه دید و شب دست به دامان سپیده شد
تنگ کردم چشمانم آغوشم را تا در دفتر لبهایت بگنجد وسعت واژه های عاشقانه ام
زبان به زبان واژه دادیم به شعری که برای یکی شدنمان مات کرد بود شیشه شب را
و من قصیده ای از بوسه به بلندای عشقم سرودم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر