۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

323

هر پنجره ایی که رو به دریا باز میشود آبی نیست_

من از اسم آسمان ستاره چیدم-
میفهمی؟؟!
از ناله قصه شنیدم برای هِق هِق هایی که از جنس زخمهایم نبود_

تو فاش ترین سکوت مگویم بودی-

از آستانه درب این اطاق تا کنار طاقچه احساس -

... من لب بر لب نجوای چشم - تَر کردم صورتم را-

پس سجادهء باورت را کنار گشاده رویی مهتاب بینداز تا شعر از آسمان چکه کند_

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر