روبروی این حقیقت زیبا آیینه گامهایت را که عاشقانه آمد گرفته ام
بینهایت شده این شوق
بیکران شده این قصه
برای خودش زندگی شد آن شب
ماه دارد و ماهی و حوض و حضور
بیا قدم بزنیم تمامی عمر را و پنجره تکرار را باز کنیم برای این فاصله کور
بیا تا سینه ام تنفس کند عطر واژگان دهانت را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر