با تو اخرين رقص را خواهم کرد.....يک تانگو ..
وتو هوس ناک ترين رقصت را در برابر چشم هاي غصه دارم به نمايش مي گذاري....
شايد يک تانگو...
... حرکت اندامت را موزون کن...
اين اخرين رقص را با ريتم قلبم برقص...
در ميان شن هاي ساحل تنهايي من که زير گام هايت ناله مي کنند...
همه شهوتي را که مي شود در يک نگاه جمع کرد در مردمک خواب الود چشمانت بريز...
ببين..ببين
دستهايم چقدر گرم ترا به اغوش مي خوانند
در ميانه اين رقص دلها اشکم را به شانه هايت مي سپارم...
مي دانم بيقرارت خواهند کرد
اما ريتم رقصت را عوض مکن
من نامي نيستم که از يادي بروم...
دلچسبم مثل چرخش هنگام تانگو......
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر